|
«بوی ماه مهر»
خیلی از اون زمان نمی گذره ، از اون زمانی که صبح با حالت گیجی بلند
می شدیم و مقنعه سفیدمون رو می پوشیدیم ، دگمه های مانتومونو تابه تا می بستیم .
دقیقا یادمه اون موقع که
مامانم داشت دگمه های تا به تا مو درست می کرد یه آهنگی از تلوبزیون پخش می شد که
می خوند
مدرسه ها وا شده ..... همهمه بر پا شده ........با حضور بچه
ها............ مدرسه زیبا شده
اولین روز مدرسه مامانم هم همراهم اومد؛یک عالمه دختر .
خبلی از بچه ها داشتن گریه می کردند ، می گفتن دلمون برا مامانامون
تنگ میشه .
معلم ها داشتن اسامی رو میخوندند،،که یهو اسم منو خوندند از همون اول
اسمم همیشه اول بود! و گفتن باید برم تو کدوم کلاس و گفتن هرجا که دوست دارم بشیم .رفتمو
همون جلوی جلو نشستم یادمه که کیف جولز و جولیم ، همون دوقلوهای افسانه ای هم تو
بغلم بود که مبادا یک وقت کسی برش داره
معلم اومد توکلاس و بچه ها اسم هاشونو گفتن و هرکس هر شعری که بلد بود
خوند
اون روز کلاس پنجمی ها مدرسه
نبودن یعنی هیچ کس تو مدرسه نبود جز اولی ها چون اون روز سی و یکم شهریور بود .
بعدش با معلممون رفتیم تو حیاط مدرسه ، آبخوری و دستشویی مهمترین
جاهایی بودن که باید یاد می گرفتیم و بعدش هم بوفه ي آقا رضا !!
قرار شد از فردا یک گل قرمز هم به مقنعه هامون بزنیم که صف کلاسمونو
اشتباه نکنیم ! و قرار شد من برم آخر کلاس بشینم .
خیلی از اون زمان نمیگذره از اون زمانی که قایمکی گچ برمی داشتیمو تو
حیاط خط می کشیدیمو لی لی بازی می کردیم
از اون زمانی که نگران بودیم که نکنه ، نکنه به صبحگاه نرسیم
از اون زمانی که نگران کادو روز معلم بودیم
از اون زمانی که برا گروه سرود جشن تکلیف انتخاب شدم
از اون زمانی که شدم کلاس پنجمی و نگران راهنمایی !
هفت سال بعد
چند روز قبل از ششم تیر 87
دانشگاه فردوسی ، غلغله ی آدم ، دختر و پسر ، مامان و بابا ، شناسنامه
به دست ،شماره داوطلبی ، تعیین حوزه آزمون سراسری
دانشگاه خیام – قاسم آباد
6تیر 87 صبح خیلی زود از خواب بیدارمیشی ، در واقع میشه گفت که شب
اصلا خوابت نبرده بابام میرسونم ساعت 7 در حوزه باز میشه شماره داوطبیتو از قبل
گرفتی فقط باید به راهنمای سالن ها توجه کنی
آمفی تئاتر
ساعت 8
داوطلبان گرامی دفترچه سولات خود را بردارید
ساعت 12
داوطلبان گرامی پاسخنامه های خود را بالا بگیرید
اواخر امرداد
یک سری ارقام به عنوان رتبه اعلام میشه ، یک سری ارقام رو به عنوان کد رشته براشون
میفرستی
شهریور
ماه تو پروفایلت مینویسن غیرانتفاعی سجاد مشهد- کامپیوتر - یک سری ارقام !
این رقم
آخری گرایشت رو تعیین میکنه
سخت
افزار
دانشگاه
سجاد
30
شهریور، جلسه معارفه ، ساختمون 2
یک چند
تا استاد و مدیر گروه صحبت کردن اینبار سال آخری ها هم بودند.
اول مهر
87 نه من رفتم نه مامانم اومد !
دوم مهر
گیج خواب بیدار شدم،دیگه یاد گرفتم تو خواب دگمه هامو تا به تا نبندم
از اون
سال به بعد اول مهر دیگه اول مهر نیست، خیلی که زور بزنه سوم چهارم مهر، میشه اول
مهر
هنوز
هم صبح ها گیج خواب بیدار میشیم
ولی دیگه
نگران این نیستیم که دیر برسیم سر کلاس ، چون هر وقت بریم خودمون در کلاسو باز می
کنیم سرمونو میندازیم پایین و میریم تو
دیگه
نگران این نیستیم که دلمون برا مامانامون تنگ میشه ، به محض احساس دلتنگی
گوشیامونو در میاریم و اس ام اس میدیم
دیگه
نگران این نیسنیم که اگر تشنه شدیم یا ....گرفت! چه کار کنیم ، خیلی راحت بدون هیچ
اجازه ای میریم بیرون
الان هم
دستشویی مهمترین جایی که باید یاد داشته باشیم ، اینبار واسه آیینه و ...... !
امروز
انتخاب واحدمون بود،اولین گروهی که نوبت انتخاب واحدشون بود
یک روز
به سمانه گفتیم : ما می خواستیم معادلات با شما برداریم ولی این سال بالایی
برداشتن به ما نرسید !
گفت :
غصه نخورین به شما هم میرسه !
و ما
داریم غصه می خوریم فقط به این خاطر که
این آخرین بوی ماه مهر ماست
شاید بعد
از این ماه مهر دیگه بوی ماه مهر نده ، شاید اینقدر گرفتارشیم که نفهمیم کی مهر
میشه کی آبان.
شاید
....
شب گذشته
همه خوابیدن صدای آهنگو خیلی کم کردم ولی هنوز هم میشنوم که میگه :
بوی ماه
مهر
باز آمد بوی ماه مدرسه
بوی بازی
های راه مدرسه ......
آنشرلی
در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 ساعت 19:34 | لینک ثابت |
|